25 ماهگی و بهار ...
بیست و پنجمین ماهگرد دوقلوهای نازنینم مبارک 


بیست و پنج ماهگی گلهای خوشگلم مصادف شد با بهار زیبا
با بوی باران ،بوی نرگس، بوی خاک
خوانندگان و بینندگان عزیز وبلاگ دوقلوهای ما
سال نو همگی مبارک 
یک هفته بعد از تولد شما دوقلوهای نازنینم تولد مامانه
شب تولد رفتیم خونه مامانی ( بابا امیر) و اونجا برام
کیک گرفته بودن و شما هم که عاشق فوت کردن شمع
فردا هم بابا امیر برام تولد گرفت و کلی خوش گذشت 
مهمونای تولدم هم مامانی و بابایی و دایی مهدی بودن


فوت کردن شمع یکی از کارهای مورد علاقه شماست

شادمانی بعد از خاموش شدن شمع

آخر شب هم برای صرف شام رفتیم رستوران و ...


آرایشگاه
چند روز قبل از سال نو رفتیم آرایشگاه کودک موکا و یه صفایی به سر
گل پسری دادیم




اینم هفت سین مرکز خرید پارسیان که آرایشگاه داخل این مرکز خرید هست

هفت سین امسال خونه ما
با اینکه امسال سال تحویل ساعت 2/5 شب بود ولی شما وروجکا
بیدار بودید و تا 4 صبح شیطونی کردید و بعد خوابیدید تا ظهر فردا ...



هفت سین و دوقلوهای افسانه ای




در طول تعطیلات نوروز امسال ما در تهران بودیم و به سفر نرفتیم .
البته که تهران در این چند روز حال و هوای خوبی داره و
میشه بدون ترافیک به هر جا که میخوای بری 
من و بابا هم تصمیم گرفتیم غیر از دید و بازدید های عید
به تهرانگردی بپردازیم که ای تا حدی عملی شد
البته که با شما وروجکا خیلی سخنه برنامه ریزی 
یک روز خوب بهاری و دربند









اینم خواب شیرین بچه های خسته من بعد از گردش 



مرکز خرید پالادیوم
هفت سین مرکز خرید

کافی شاپ و چای خوردن پسرک ما...


هایپر مارکت پالادیوم و سبد خرید ما ...

یک روز زیبای بهاری و آبشار تهران
بزرگراه همت و فیل های چمنی

دوقلوها و دختر دایی هانیه









یک عصر بهاری و دریاچه خلیج فارس


ارغوان و هانیه جون


سیزده بدر
روز سیزدهم فروردین با خانوداه بابا امیر رفتیم به یکی از پارکهای تهران
چون جمعیت زیاد بود و چند تا بچه هم تو جمع بود به شما
خیلی خوش گذشت 


بابایی و دوقلوها
یکی از افرادی که شما عاشقانه دوستش دارید و با دیدنش
دست از پا نمیشناسید بابایی محمد هست که خیلی مهربونه

بچه های ورزشکار من 










از زمان شروع کباب زدن عمو مجید تا پایان کارش
از کنارش تکون نخوردید 



باغ گل تهران یک روز قبل از اول نوروز

موتور سواری شیطونکا
اول ارغوان نشست رو موتور دایی مهدی

بعد امیر عباسم هم گفت که دوست داره بشینه

امیر عباس بهش بر خورد و گفت باید خودش برونه و دخترکم هم
مثل همیشه زود کوتاه اومد و رفت ترک داداشی نشست 

مامان ارغوان و نی نی نازش ...

نگاه پر مهر داداشی به ارغوان جونی


رنگ انگشتی و حمام
با این ترفند جدید عاشق حموم رفتن شدید 



ارغوان ناراضی از نقاشی کردن داداشی روی بدنش

ارغوان کوچولوی ما عاشق کار کردن با گوشی مخصوصا
انگری برد بازی کردن شده 



اینم کار دستی پسر هنرمندمون با یک جعبه دستمال کاغذی


الهی که همیشه دلاتون شاد و لباتون خندون باشه



25 ماهگی و بهار ... 

















